تبليغاتX
سوزيانا59

سوزيانا59

انتقادي اجتماعي

با فنچ ها مهربان باشيد....

سلام علیکم

 بدون هیچ مقدمه چینی می ریم سر اصل مطلب...

جونم براتون بگه که مادیروز صبح رفته بودیم چهار راه کالج کار داشتیم. البته اینکه چیکار داشتیم و چقدر هوا سرد بود و دوستان همه راهها رو بسته بودند تا برادران و خواهران بسیجی و مومن و سربازای گمنام امام زمان راحتتر بتونن برن نماز جمعه ( بلانسبت روم به دیوارگوربابای بقیه کسایی که نمی خواستن برن نماز جماعت )و ما مجبور شدیم از پل کالج تا خود میدون انقلاب رو پیاده گز کنیم و اصلا هم مامور لباس شخصی و کوماندو و پلیس گشت و بسیج و این چیزای بدبد رو ندیدیم و صف کارمندای آتیش نشونی رو که به زور دگنک داشتن می رفتن نمازجمعه مشاهده نکردیم اصلا اهمیتی نداره. اون چیزی که مهمه اینه که تو این فضای پرگرد و خاک فعلی ،(ماسک بذار خفه نشی)خواص یعنی ماها موضع خودمونو سریعا مشخص کنیم و تو دهنی محکمی بزنیم تو دهن هر چي آدم بي تربيته تا ديگه از اين پررو بازي ها در نيارن... ببخشيد بحث سياسي شد.بگذريم....  سر خيابون ما يه پارك داره كه شهرداري محترم ناپرهيزي كرده و تازگيها ساختتش. البته الان كه هوا بس ناجوانمردانه سرد شده روزا زياد شلوغ نمي شه ولي گهگاه دو سه تا ليلي مجنون نوجوون رو مي بيني كه دور از چشم نامحرمون اومدن اونجا و دارن گفتمان هاي عاشقانه مي كنن كه البته جسارت نباشه همه اين حرفهاي ...رو اگه حساب کنیم دوزار نمي ارزه ولي خوب جوونيه و هزار درد بي درمون!

دو تا فنچ عاشق ، سن حدودا شونزده هفده ساله كه از زور سرما تقريبا كبود شده بودن نشسته بودن تنگ هم و داشتن به نمي دونم عكس يا يه چيز ديگه تو گوشي موبايل همديگه نگاه مي كردن.حالا شما تصورشو بكنيد تو اون سرما كه نفست وقتي مي ياد تو هوا يخ مي زنه ، رو اون نيمكتهاي آهني پارك ها كه وقتي روشون مي شيني نشيمنگاهت قنديل مي بنده و وقتي مي خواي پاشي ممكنه يه لايه شلوار يا مانتوتو جا گذاشته باشي اون دو تا فنچ دلشكسته و پر بسته چه جوري پيش هم نشسته بودن و داشتن گل مي گفتن و مي شنيدن الله اعلم؟

اينه كه در راستاي حمايت از اين نوگلان عاشق پيشنهاداتي به ذهن انور ما رسيده كه خدمتتون عارض مي شيم:

از شهردار محترم تقاضا داريم لطف كنه و در اقدامي كارشناسي و دلسوزانه و البته گازانبری همه نيمكتهاي آهني پاركها رو برداره و جاشون كاناپه و راحتي بذاره كه ملت وقتي روش مي شينن ...ونشون يخ نزنه.

پاركها همه مسقف ساخته بشن كه فنچ هاي عزيز ما و ايضا خود ما هم كه ممكنه يه وقتي گذرمون بهشون بيفته از باد و بارون و برف در امان بمونيم. ثواب داره به خدا.

بساط ذرت مكزيكي و شيركاكائو و نسكافه توي پاركها برقرار بشه كه فنچ نر راحت بتونه براي جفت عزيزش خوردني بخره و خودي نشون بده و مجبور نباشه تا دو کیلومتر اونورتر رو دنبال یه سوپر مارکت باپدرمادر بگرده. البته سيب زميي سرخ شده يا هات داگ با سس تند هم بد نيست ها....

تقاضا منديم پليس هاي طرح امنيت اجتماعي هم بي خيال اين بندگان خدا بشن و اینقدر بهشون پیله نکنن و برن راحت تو ماشيناي آخرين سيستمشون لم بدن و چايي هاشونو بخورن . اينجوري خيلي بهتره و هر دو طرف هم راضین. گور پدرناراضی.

والله خيلي عاقلانه تره كه اين جوونا بيرون همو ببينن و با هم حرف بزنن تا بگردن دنبال مكان و جا و خونه خالی و هزار تا سوراخ سمبه دیگه که ....

لب کلام: با فنچ هامون مهربونتر باشیم.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 10:18 توسط ستاره كريميان |

بابا سحرخيز...

سلام

 

معمولا صبح ها كه از خواب پا مي شم ( منظورم ساعت بين ۵:۴۵ تا ۶:۲۰ دقيقه است) كه بايد با كش و قوس و بدبختي و هزار مكافات جنازمو از تو رختخواب بيرون بكشم ، كورمال كورمال برق رو روشن كنم ، برم لباسامو بردارم و لخ لخ برم كه دست و رومو بشورم .... صد دفعه آرزوي مرگ مي كنم.تازه همه اينها بعد از سه دفعه زنگ خوردن ساعت هاي مختلف و گوشي هاي مويايلمه كه با آهنگ هاي مختلف و ديريم دام ديم خودشونو تيكه پاره مي كنن كه اوهوي يارو بيدار شو برو سر كار. دير شد. صبحونه خورده و نخورده ، تو اين سرمايي كه سگو بزني از تو لونه اش بيرون نمي ياد ما مي ريم سركار. تو راه به خودمون و به بخت بدمون لعنت مي فرستيم ، سگ لرزه مي زنيم و آرزوي يه كاسه كله پاچه با زبون اضافه و نون سنگك داغ ، حليم يا نيمرو با چايي دیشلمه مي كنيم. حواسمون به هيچ چي نيست الا جلوي پامون و ساعت گوشي كه به موقع برسيم به شركتمون، اونم كجا ؟اون سر نقشه جغرافيايي... حالا همه اينها رو درنظر بگيريد....از اونور خيابون يه دسته دختر خانوم گل منگلي دارن ميان: بچه مدرسه اي ، سن حداكثر ۱۷ سال. موها فشن ، اصلاح ابرو همه از دم، برق لب، عطر و اودكلن ، چكمه ، رنگ مانتو با كيف ست ، سويي شرت فانتزي مثلا دارن مي رن مدرسه. .... ما ياد خودمون مي افتيم. روزاي مدرسه و دبيرستان كه به هيچ عنوان حتي اگه صد ميليون هم بهمون بدن حاضر نيستيم بهشون برگرديم.حالمون بهم می خوره.لباس ها تیره، ‌چادر اجباري عين خاله سوسكه. زنگ نماز اجباري. بچه هاي بسيجي و راهيان نور عين پش... تو كلاسها فراوون. همه جا جاسوس ريخته  كه واسه معلم پرورشي خبر ببرن. توي كيفها رو مي گردن. داشتن عطر ، شونه ، اسپري ، سنجاق سر و گيره مو يه جرم غيرقابل بخششه. نه اردويي هست نه امكاناتي نه هيچ چيز ديگه....دوست پسر داشته باشي ؟!!!! دوست پسر درستت مي كنن.....

مي تونم بفهمم كه چرا بچه هاي الان با ذوق و شوق از خواب بيدار مي شن كه برن مدرسه. تو خيابونا كميته و گشت ارشاد نيست كه بهشون گير بده و با جنس مخالف عقدشون كنه. مديرشون كاري به سر و ضعشون نداره. دم به دقيقه به ننه باباشون زنگ نمي زنه كه بياين تكليف بچه تونو معلوم كنين.... راستش خودم هم ديگه از اين همه تبعيض ، از اين همه ظلم ، از اين همه ندونم كاري و از اين همه ... خسته شدم. وقت ناهاره .بريم ناهار.

setareh karimian

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 10:33 توسط ستاره كريميان |

کمک و استمداد

سلام....

دوستان بنده زیاد مزاحمتون نمی شم فقط می شه بفرمایین برای کسب اراده قوی چه می شه کرد؟ اون هم تو این روزای نزدیک آزمون ارشد؟ یعنی چطوری می شه که مثلا یه آدم گردن شکسته ی تنبلی مثل من صبحهای روزهای تعطیل بتونه یه ساعت زودتر بیدار شه ؟ سونگ جو و ریبا و دارما و گریگ رو بی خیال شه ، فوتبال رو بذاره کنار؟ اخبار ورزشی نگاه نکنه، نشینه پای کامپیوتر ، بابای موبایل رو در نیاره، مثل یک فروند بلانسبت گاو شیری یه بند نلومبونه ، روزنامه های صبح و ظهر و عصر رو نخونه ، مجله و رمان رو بی خیال شه و خبر مرگش دور از جون شما بکپه فقط درسشو بخونه؟پدر مادر که از ما نا امید شدن ، ممنون می شم شما راه حلی مفید و هوشمندانه ارائه بفرمایید. اجرتون با امام حسین.

البته با این تفاسیر فکر نمی کنم امیدی باشه.مگر اینکه خدا خودش یه معجزه ای بکنه ما قبول شیم...

+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 12:15 توسط ستاره كريميان |

خوشه انگور...

 

سلام.

واتوره می گه:خدا وکیلی خوب این ملتو گذاشتن سرکار.... اینا کت شیطون رو هم از پشت بستن. چه جونورایی هستن ؟!.هوز مثل اینا نیومده...

می گم:  کیا؟

می گه: واقعا که عجب بزی هستی... هیچ چی حالیت نیست.راستی ؟ تو دهک چندمی؟ خوشه ات چنده؟

می گم: دهک چی ؟ خوشه چیه؟ انگور؟!

واتوره: -نه بابا ... غوره! مسخره .... این یارانه ها رو می گم.

مابا خوشحالی: آهان... خوب از اول می گفتی... من تو خوشه سومم. این یعنی که وضعم خوبه و بهم یارانه تعلق نمی گیره.

واتوره - خوب ، حالا تو واقعا وضعت خوبه يا فكرمي كني كه خوبه؟

ما: خوب، اگه دولت خدمتگزار مي گه خوبه يعني خوبه ديگه... دولت كه دروغ نمي گه...

واتوره با يه نگاه عاقل اندر سفيه :- واقعا كه تويك بزبزقندي هستي در حد تيم ملي و شعورت در حد يك ميگوي خشك شده است.آخه خل و چل... اگه اونا بگن تو وضعت خوبه و به كمك هزينه نياز نداري يعني واقعا نياز نداري؟ هرچند كه من مي دونم اينا همش بازيه. دوسال پول مي دن.سال سوم ورش مي دارن. قيمتها مي ره به آسمون و ملت مي افتن به گدايي. مثل همون كاري كه با بنزين كردن... هرچندكه ما حقمونه .... چون نيك نظر كرد پرخويش در آن ديد              گفتا ز كه ناليم از ماست كه بر ماست.

ما: پس بي زحمت اگه تو خوشه تو نياز نداري بده به من.چون مي ترسم همين يه خوشه نصف و نيمه و دربو داغون رو هم فردا بدن به لبنان و سوريه... 

setareh karimian

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 11:18 توسط ستاره كريميان |

امشب ستاره ها چشمک می زنند...

 

نمی دونم تا کی باید تو این فاصله برم و بیام. دیگه خسته شدم. همه جام درد می کنه.خیلی تشنمه. دلم آب می خواد. ازون قطره های خنک که صبحها روی برگ گلا می شینه و پاک پاکه. چطور اونوقت قدر اون آرامش و آزادی رو نمی دونستم .خوبه که هوا داره روشن می شه. باز نور بهتر از تاریکیه. نمی دونم چقدر دیگه وقت دارم. دیشبو خوب نخوابیدم. ولی به خیلی چیزا فکرکردم. به همه چیزای خوب و بدی که قبلا دیده بودم. اولش حسابی به ستاره ها نگاه کردم. داشتند چشمک می زدند. چقدر خوشگل بودند. ماه هم بینشون بود. باهاشون حرف زدم. اما بعدش یه ابری اومد روی ماهو پوشوند. همه جا تاریک شد.مجبور شدم ایندفعه فقط به درختهای باغ نگاه کنم که برگاشون توی نسیم تکون می خورد. صدای همهمه می اومد. نمی دونم از کجا ....بعد دیگه خوابم برد.

داشتم فکر می کردم که چرا اینقدر ضعیف و کم زورم. اگه یخورده قویتر بودم حتما یه جوری خودمو از این  وضعیت خلاص می کردم. خودمو چند بار کشیدم به این طرف و اونطرف.اما فایده نداشت، فقط خودمو اذیت کردم. برمي گردم كه دوروبرمو يه بار ديگه خوب ببينم.فضاش زياد بزرگ نيست . اما من اگه ازاينجابرم بيرون.... فكرشم ديگه محاله. مي ترسم. هيچكسم نيست كه به دام برسه. دلم واسه دوستام تنگ شده. سعي ميكنم بهشون فكرنكنم چون ديوونه ميشم. يعني هيچ راهي نيست؟ حالا ديگه آفتاب دراومده. صداي گنجشكا مي ياد. دارن لابلاي درختها پرواز مي كنن. اما من نمي تونم . يه گربه روي ديواره. داره به اونا نيگا مي كنه اما اونا متوجه نيستن. تا حالا چند باري ديدم. هميشه گربه هه يه دفعه اي حمله مي كنه بهشون يكيشونو مي گيره. سريع مثل باد و اونام هيچ كاري نمي تونن بكنن. اين وضعيت هرروز تكرار مي شه. زندگي عجيبيه. همه اش بايد مواظب باشي. مواظب باشي كه بهت حمله نكنن، كه نخورنت، كه كاري به كارت نداشته باشن.اگه ضعيف و كوچولو باشي هيچ كس ازت دفاع نمي كنه. مي ترسم به گربه هه نگاه كنم. حتما باز كمين كرده. ساكت و آروم. منتظر يه لحظه است. به من كاري نداره اما من ازش مي ترسم. مي دونم زياد عمر نمي كنم. ببين قاصدك ، منو از ديروز اينجا گرفتار كردن. من كاري به كار كسي نداشتم. داشتم لاي گلها پرواز مي كردم. حواسم نبود. اشتباه كردم. مي دونم. نشسته بودم روي يه گل شب بو كه تازه باز شده بود. هنوز عطر شبونه اش رو داشت. جوون بود و تازه كه يه دفعه يه چيزي محكم اومد روي سرم. همه جا تاريك شد. من چيزي نفهميدم. يه چيزي مثل تور بود. سوراخ سوراخ داشت. من خودمو زدم به ديواره اش كه ازش بيام بيرون. نشد. بعد يه دست كوچيك از زير اون تور اومد تو كه منو بگيره. خيلي سعي كردم فرار كنم اما ديگه جايي نبود. منو آورد بيرون. زياد تقلا نكردم. چون ديگه بالام داشت كنده مي شد.دستها يه دفعه چهار تا شدند. دوتا بچه بودند. بچه هايي كه من فكر مي كردم ماها رو دوست دارن كه هميشه بهمون نگاه مي كنند. بعد يكيشون به يه نخ دم منو بست. مي دوني ! دم منو كه اين همه بهش افتخار مي كردم.بعد نخ رو گرفت توي هوا. من بال بال زدم. سعي كردم خودمو خلاص كنم. داد زدم ،‌گريه كردم اما نشد. آسمونو مي ديدم، پرنده هارو ؛ گلها رو ... اما ديگه مي دونستم كه اين آخرين باره. به همين آسوني من آزاديمو از دست دادم. تا غروب اون نخ محكم به دمم بود و من توي دست اون بچه ها اسير بودم. ازشون متنفرم. هيچ كسم بهشون نگفت منو آزاد كنن. شب آوردن منو اينجا و سر نخ رو بستن به اين ستون كه صبح دوباره بيان سروقتم. كه من ديگه نتونم فرار كنم. قاصدك، خيلي تشنمه. خيلي ... باز دوباره امروزم همون برنامه تكرار مي شه. منو مي برن توي باغ اما من نمي تونم پرواز كنم. منو زنداني كردن. ....

يه قولي بهم بده.باشه؟ بهم قول بده كه وقتي از اينجا رفتي به همه سنجاقكها بگي كه هيچ وقت دوروبر آدما نيان. هيچ وقت. آدما خوب نيستن. اونا هميشه چيزاي خوبو از بين مي برن. مي گن پرنده ها قشنگن اما اونا رو مي ذارن تو قفس ، مي گن پروانه ها و سنجاقكها قشنگن اما ماهارو مي گيرن و زندوني مي كنن. ديگه لحظه هاي آخره. پاشو ، منتظر چي هستي؟ پاشو... ديگه باد هم شروع شده. پاشو باهاش برو پيغوم منو به همه دوستام برسون. بابت اين لطفت ممنون. مي دونم كه نمي تونم هيچ وقت اين مهربونيتو جبران كنم. ديگه خداحافظ.مواظب خودت باش و سلام منو به همه برسون. خيلي تشنمه... خيلي.

setareh karimian

+ نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت 14:4 توسط ستاره كريميان |

آزادي 17 درصد .....

سلام

 من اومدم دوباره....

چندروز پيشا يه مطلبي خوندم راجع به تحقيق يه موسسه فكرمي كنم آمريكايي درباره معرفي بهترين كشورهاي دنيا براي زندگي كردن كه مواردي مثل ميزان درآمد ، محيط زيست ،بيكاري،سواد، سطح زندگي اجتماعي و آزادي و .... اينا رو امتيازبندي كرده بودن و به همه كشورها بر اساس تحقيقاتي كه انجام شده بود امتياز داده بودن. نتيجه اين تحقيقات تو همين سايتهاي جمهوري اسلامي هم درج شده بود هرچند كه سريع هم برش داشته بودن تا مردم زيادي چشم وگوششون وا نشه....

من همه در صدهايي رو كه كشورمون دريافت كرده بود يادم نيست ولي اين رو مي دونم كه امتياز ما در هيچ زمينه اي از ۶۰ درصد بيشتر نبود و اونهايي هم كه توشون در همين حدود امتياز آورده بوديم موهبتهاي خدادادي بود كه هيچ ربطي به لياقت و كياست و درايت مسوولين مملكتيمون نداشت و ميراث طبيعت بود: مثل وضعيت محيط زيست و دريا و و سعت خاك و اين چيزا... ولي تو مواردي همچون مطالعه و آموزش ،تورم و سطح زندگي اجتماعي و از همه مهمتر آزادي ، امتيازات ما افتضاح و براي اين مورد آخري يعني همين آزادي كوفتي امتياز ما ۱۷ از ۱۰۰ بود كه واقعا خجالت آوره و غير قابل توجيه.... 

تو يه سايت ديگه هم امروز نوشته شده بود كه ارزش پول ما بين۱۶۰ كشور جهان در رده ۱۵۷ و فقط بالاتر از دوكشور ديگه يعني سائوتام و ويتنامه.يعني از آخر سوم خداوكيلي كدومتون تا حالا اسم سائوتام رو شنيده بودين ؟ البته همه اين اتفاقات مهم تو همين پنج سال گذشته اتفاق افتاده.... و اين يعني آخر فعاليت و تلاش ساعيانه همه مسوولين كشوري و لشكري و سپاه و بسيج و...... در اينجا جاداره از رئيس كل بانك مركزي كه با تلاش مجدانه سعي در حفظ ارزش پول ملي داره تشكرات قلبي خود را اعلام كرده و به بقيه آقايون دست اندركار مسائل ارزي و ريالي هم دكتراي افتخاري شيمي آلي و كودشناسي بديم كه پول اين مملكت رو در اين سي سال با- گلاب به روتون- پهن گاو يكي كردن. واقعا كه ناصرالدين شاه زودتر مرده و فتحعلي شاه احمق در برابر اين مسوولين پرمدعاي فعلي پروفسور حقوق محسوب مي شن

البته لازم به توضيحه كه در پايان اين گزارش سايت محترم جمهوري اسلامي  يادآوري كرده كه اين موسسه آمار و ارقام و نظرسنجي ، گزارشاش خيلي هم رسمي و قابل توجه نيست و ما نبايد خودمونو نگران كنيم. ايشاءاله كه گربه است... هيچ كس نمي فهمه ،فقط اينامي فهمن....

setareh karimian  

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 9:49 توسط ستاره كريميان |

ارنستو چه گوارا

تا همين چند وقت پيش ارنستو چه گواراي شيردل رو فقط به واسطه اينكه متولد خرداد ماه بود ، شجاع بود، چريك بود و خوب مي نوشت دوست داشتم. رابين هود امريكاي لاتين.... اما دو روز پيش فهميدم كه اون يه پزشك هم بود ، در شبانه روز فقط ۴ساعت مي خوابيد ، شش ساعت مطالعه مي كرد و ۱۴ ساعت مبارزه.... جنگ ، درگيري ، فرار، زخم ، خونريزي و مرگ همرزمهاش رو مي ديد و تحمل مي كرد فقط براي آزادي و همه اون چيزهايي كه براش مقدس و عزيز بود. او هم از جمله كسايي بود كه در مدت عمر كمش به روي اين دنيا تاثير گذاشت. كاري كه من به خودم مي گم چرا من نمي تونم انجام بدم.... يعني اينقدر دچار روز مرگي شدم يا ترسو يا قطعه اي شدم كه در يك پازل اشتباهي قرار گرفتم و نمي دونم رسالتم توي اين دنيا چيه؟

دوستان به من مي گن طنز بنويس كه ما يخورده بخنديم ... مي دونم چرا؟ من خودم هم همش مي رم دنبال وبلاگهايي كه توشون عكس هاي خنده دار داره، جوك داره ، معما و فال داره و همه چي داره جز اون چيزي كه بايد داشته باشه.... مي دونم چرا؟ چون بقيه هم مثل من از حالشون از ديدن و شنيدن نوشته هاي سياسي و اجتماعي و حكايت هاي دردناك و تلخ زندگي به هم مي خوره.چون همه خسته ان. روحشون خسته است و روانشون تكيده.... مردم مي رن سينما ، ترجيح مي دن خروس جنگي يا زندگي شيرين يا ازدواج به سبك ايراني رو ببينن كه بتونن يه چند لحظه اي فارغ از اين هياهوي ديوانه كننده به آرامش برسن و به سلولهاي دردكشيدشون اندكي ارامش بدن. فارغ از اينكه آيا فيلمي كه مي بينند ارزش هنري داره يا خير؟ وبي كه مي خونن ارزش ادبي داره يا خير يا ...يا.....

تو اين مملكت اگه همبرگر مونده دست مشتريت بدي و طرف مسموم شه مي يان به جرم تغذيه آلوده ملت چشماتو در مي يارن اما اگه مطلب آلوده ، غير مغذي و فيلم مزخرف و مخرب تحويل روان مردم بدي كاري به كارت ندارن چون تغذيه روح در درجه‌ آخر اهميته يا اصلا اهميتي نداره....

حرفهام طولاني شد.اما به دوستان عزيز مطلبي رو مي گم. من اگرهم بخوام نمي تونم تنها به نوشتن مطالب طنز و خنده دار بسنده كنم. واقعا نمي تونم. چون من رسالتم چيز ديگه ايه. من يه روزنامه نگارم. يه منتقد اجتماعي و يه ... هر چيزي كه شما فكرشو بكنين جز يه طنز پرداز صرف كه هدفش فقط خندوندن مردمه... شايد اين وب رو هم در چند روز آينده فيلتر كنن مثل خيلي از وبهاي ديگه اي كه صاحباشون مثل من زبون درازي داشتن. من ژاندارك نيستم يا فيدل كاسترو ... من همينم كه هستم. مي نويسم و مي خوام كه روشنگري كنم. درحد خودم و تا اونجايي كه مي دونم. حتي اگه نوري كه از من ساطع مي شه در حد نور ناچيز يه كرم شبتاب باشه....

اي كاش من هم مثل خيلي از بچه هاي اين مملكت از بچگي با اسباب بازي و گل بازي و آب بازي و خاله بازي و الك دولك سرگرم مي شدم، نه با كتاب و روزنامه و خوندن مقاله و رمان و .... .اي كاش من هم مثل خيلي از دختراي اين كشور، آرزوم لباس عروس و شازده اسب سوار و عروسك و اينها بود...اي كاش اينقدر تنها نبودم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 10:39 توسط ستاره كريميان |

بخوان و اشك بريز

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام ………. برحلق و بردهانِ شمانیز بگذرد
در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت ………. این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست ………. گرد سُم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت ………. …هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت ………. …ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن ………. ……..تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شماناکسان رسید ………. …نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان ………. ….بعداز دوروزاز آن شمانیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم ………. ………تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی ………. ………..این گُل،ز گُلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده دراین خانه مال وجاه ………. …..این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپُرده به چوپان گرگ طبع ………. ..این گُرگیِ شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حُکم اوست ………. …….هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

به همه ايراني ها و ايراني دوستها واجبه كه اين شعر رو با جون و دل حفظ كنن...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 10:36 توسط ستاره كريميان |

چند سطر از دل

سلام

تو دوره دانشگاه استادی داشتیم عزیز و البته عجیباً غریبا...البته تو این پست نمی خوام راجع به خلقیات و رفتارهای عجیب ایشون صحبت کنم چون خودش به تنهایی یه مثنوی هفتاد من کاغذه. اما همیشه به ما دانشجویان محترم - لازم به توضیحه که بنده دردوره کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی خوندم- می گفت که مترجم عین مرده شور می مونه بلانسبت.یعنی هر چی بهش دادن بایدترجمه کنه. نباید بگه: ایش.. این مطلب پزشکیه ، این مطلب اقتصادیه ، این مطلب روانپزشکیه ،این مطلب کوفته- کوفته یعنی کوفته نه اون کوفته - این مطلب زهر ماره، من نمی تونم .... در تخصص من نیست. اینطوری بود که جسارتا ما مرده شور شدیم. البته مرده شوری بسیار خبره و کار درست ... هرچند از قدیم گفتن تعریف از خود،بلانسبت، روم به دیفال ،عین غلط کردنه ولی ما تعریف می کنیم. بگذریم. ما کار اصلیمون نوشتن داستان و رمان و مطلب طنز و کمدیه.اما از اونجا که عقیده داریم یک نویسنده خوب هم باید عین یه مرده شور باشه و هر چی که ازش خواستن بتونه بنویسه گهگاه حس رمانتیکمون هم بالا می زنه و جملات احساسی هم می نویسیم. البت ! همه هم بهمون می گن که بهمون نمی یاد:

این رو داشته باشین :

به لحظه های زیبا ، به لحظه های ناب فکر کن.

به لحظه های خوشختی ، موفقیت و شادی و آنگاه که همه آرزوهایت برآورده شده اند ...

آنگاه که هیچ دردی نداری و هیچ ترسی آرامش تو را تهدید نمی کندو همه دوستت دارند...

به این لحظات بیندیش و آرزو کن که همه آنها جامه عمل بپوشند.

این مطلب هندی مایه رو در تاریخ ۰۸/۰۲/۸۵ نوشته بودم. امروز لای کاغذپاره های قدیمی پیدا کردمش. نظرتون چیه؟

setareh karimian

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 20:28 توسط ستاره كريميان |

فقط يك ماه ديگه مونده...

به دوستان عزيز و بهتر از جان

عرض بشود خدمت شما كه ما اين چند روزه شديدا دراضطراب و استرس بوده و در پريشانحالي مفرط به سر مي بريم و عنقريب است كه جانمان از دهانمان بزند بيرون.... اصلا تعجب نفرماييد كه چرا اينگونه شده و ما كه در شجاعت دست پسر شجاع مرحوم را از پشت بسته بوديم اينگونه گشته ايم؟ به ذهن مبارك خيلي فشار نياوريد الساعه توضيح مي دهيم:

 هان اي مردم .... بدانيد و آگاه باشيد كه دقيقا يكماه و پنج روز ديگر به روز سرنوشت باقي مانده - حالا خواهشا ذهنتان نرود سراغ موضوعات سياسي مثل تجمعات سبز و اعتراض و راي گيري و تظاهرات و... از اين حرفهاي بدبد .... اصلا و ابدا. حاشا و كلا از اين حرفهاي بي تربيتي....

 بعله.... ۲۸ تا ۳۰ ام بهمن ماه جاري روزهاي برگزاري آزمون كارشناسي ارشد مي باشد كه در همين جا براي شفاف سازي اذهان عمومي اعلام مي داريم كه ما اصلا و ابدادرس نخوانده ايم و بيشتر در پي آخر و عاقبت سونگ جو و ويكتوريا و غيره و ذالك بوده ايم و بنابراين حالا كه به موسم اين آزمون بسيار ارشد نزديك گشته ايم از شدت ترس و اضطراب ناشي از بي دانشي خود و نتيجه مطمئنا نااميدكننده آزمون و سركوفت و كنايه و طعنه دوست و رفيق و آشنا و ايضا همكار و غصه ناشي از دست رفتن هزينه ثبت نام و حضور در ازمون هاي آمادگي ، گلاب به رويتان وضع مزاجي مان پاك خراب گرديده و دچار بيرون روي بسيار گشته ايم. لذا ممكن است نتوانيم اين روزهاي آتي را زياد آپ نماييم چون دورازجان شما، خبر مرگمان بايد بكپيم و درسمان را به سرمان گل بگيريم.

دراينجا يك قول شرف مي دهيم و خدا را شاهد مي گيريم كه به هيچ عنوان هم زيرش نزنيم:

به مولا علي قسم اگرمن مجاز به انتخاب رشته بشم به تموم كسايي كه لينكشون كردم و بنده رو لينك كردن - بدون شوخي - شيريني و بستني مي دم. اين كار دو تا حسن داره : هم يه جاي خوب قرار مي ذاريم و همديگرو مي بينيم و با هم آشنا مي شيم و هم من به قولم وفا مي كنم.

حالا براي قبولي بنده و يه جشن كوچولو تو يه كافي شاپ دنج همه با هم : آمين

الان حتما دارين با خودتون مي گين: عجب رويي دارن مردمواقعا كه

 

setareh karimian

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 10:11 توسط ستاره كريميان |